لسان الملك سپهر

1259

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بلع مقدارى آب نوشيده روز به شب مىبردند . در پايان امر از زحمت قحط برگ از درخت فشانده با آب نرم مىكردند و قوت مىساختند . از اين روى لبهاى ايشان چون لب شتر زفت « 1 » گشت و گوشت دهان و بن دندان جراحت يافت و از اين روى آن سريّه را سرية الخبط گفتند چه خبط به فتح خاى معجمه و باى موحده مفتوح برگى را گويند كه به ضرب عصا از درخت افشانده باشند . بالجمله قيس بن سعد بن عباده مردى از اعراب را ديدار كرد و پنج نفر شتر بخريد كه بهاى آن را پنج و سق « 2 » خرما در مدينه بدهد . اعرابى جمعى را گواه خواست . عمر بن الخطّاب گفت : من گواه نشوم ؛ زيرا كه قيس را از خود مالى و ثروتى نباشد . اعرابى گفت : پدر او سعد از آن مردم نيست كه پسر خود را براى پنج وسق خرما خاين بگزارد . بالجمله قيس شتران را بگرفت و هر روز يكى را نحر كرد و بر لشكر بخش فرمود . پس از روزى چند عمر بن الخطّاب و ابو عبيده او را منع كردند و نگذاشتند ديگر نحر كند و چنان افتاد كه در آن سريّه به كنار بحر رسيدند و يك ماهى كه آن را غبر گويند ، از بحر به كنار افتاد مانند كوهى خرد يا تلّى بزرگ ، قريب يك ماه لشكريان از آن قوت كردند و هم به جاى بود . ابو عبيده فرمود تا دو ضلع از اضلاع آن ماهى را نصب دادند و مردى درازبالا بر پالان شترى قوىجثه برآمد و از زير آن بگذشت و سر او هنوز فرود استخوان ضلع بود . در صحيح مسلم و مسند احمد مرقوم است كه سيزده ( 13 ) تن در كاسه چشم او در آمدند و بنشستند . بالجمله در آن سريّه با هيچ دشمن دچار نشدند و چون به مدينه بازآمدند ، قصّهء قيس بن سعد را به عرض رسانيدند . رسول خدا فرمود : جوانمردى شيمهء « 3 » اين خاندان است . و حديث ماهى بكردند . فرمود : بخوريد كه خداى براى شما از دريا بيرون فرستاد و اگر داريد به ما نيز بدهيد . يك تن از اصحاب را مقدارى از آن گوشت حاضر بود بياورد . پيغمبر لختى بخورد .

--> ( 1 ) . زفت : درشت و ضخيم و سطبر ( 2 ) . وسق : يك بار شتر ، حدود شصت من تبريز ( 3 ) . شيمه : خوى و خصلت